
داشتم دنبال زندگي مي گشتم .. كه به مرگ نزديك شدم .. من به سفري رفتم كه هيچ مقصدي نداره .. من تمام عمرم كارهاي كردم كه هيچي تا الان حاصلم نشده ..
دنبال يه خوشي مي گشتم كه كلي غم گيرم اومد ..
وقتي بهش فكر مي كنم مي ترسم ..
كه من كجا اومدم ..
فكر كن كه من چقدر مجبور بودم .. كاري كه نمي خواستم انجام بدم .. انجام دادم ..
وقتي كه به عقب نگاه مي كنم (به گذشته ) از سرنوشتم مي ترسم ..
وقتي به خودم فكر مي كنم از خودم خجالت مي كشم ..
وقتي به اين فكر مي كنم مي ترسم .. كه اومدم .. من كجا اومدم ..
دنبال زندگي گشتم ولي به مرگ نزديك شدم ..
************************
یکی از دوستان یه مطلب خیلی قشنگ نوشته .. به نظر من که خیلی قشنگ بود ..
آدرسشو می زارم اینجا که اگه دوست داشتین برین بخونین ..

بر صليبم ،
ميخكوب!
خون چكد از پيكرم، محكوم باورهاي خويش.
بودهام ديروز هم آگاه، از فرداي خويش.
مهرورزي كم گناهي نيست! ميدانم،
سزاوارم، رواست.
آنچه بر من ميرسد، زين ناسزاتر هم سزاست
در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست.
مهرورزي كم گناهي نيست!
كم گناهي نيست عمري، عشق را،
چون برترين اعجاز، باور داشتن.
پرچم اين آرمان پاك را
در جهان افراشتن.
پاسخ آن، اين زمان:
تن فرو آويخته!
با ناي بي آواي خويش!
ساقة نيلوفري روييد در مرداب زهر!
اي همه گلهاي عطر آگين رنگين!
اين جسارت را ببخشاييد بر او،
اين جسارت را ببخشاييد!
جرم نابخشودني اين است:
-« ننشستي چرا بر جاي خويش؟»
جاي من بالاي اين دار است با اين تاج خار!
در گذرگاه شما،
اين تاج، تاج افتخار.
جاي من، تا ساعتي ديگر، ازين دنيا جداست،
جاي من دور از تباهيهاي دنياي شماست؛
اي همه رقصان
درون قصر باورهاي خويش!

اونجا رو ببينين داره خونه كسي مي سوزه .. ستاره هاي كي شكسته اونجا.. اون قسمتش اينقدر خوب بوده كه داره گريه مي كنه از ناراحتي ..
انگار يه باد بود و گذشت .. وقت خوشي من .. داده به من قسمت، اشك .. وقتي كه تازه ياد گرفتم چه جوري بخندم .. گله دارم اي همسفر از آسمان قشنگ .. الان من كجا برم .. شدم در به در ..
اين راه ها هستند پر از چاله و مقصدم دور .. چرا اينجا شده اينقدر تاريك .. كه اگه ماه و خورشيدم دست به يكي كنن نمي تونن اين مسير رو روشن كنن .. فصلها مي گذرن و بهارم مي ياد .. ولي اون روزهاي من نمي يان ..
اونجا رو ببينين داره خونه كسي مي سوزه ...
اينجا گريه مي كنن اين چشم ها و اونجا گريه مي كنه آسمان .. اين هواي بد بالاخره تموم مي شه و آسمان صاف مي شه .. ولي اين اشكهاي من هنوز مي ريزن ..

جان ميدهم به گوشة زندان سرنوشت
سر را به تازيانة او خم نميكنم
افسوس بر دو روزة هستي نميخورم
زاري بر اين سراچة ماتم نميكنم
با تازيانههاي گرانبار جانگداز
پندارد آن كه روح مرا رام كرده است
جانسختيم نگر، كه فريبم نداده است
اين بندگي، كه زندگياش نام كرده است
بيمي به دل ز مرگ ندارم كه زندگي
جز زهر غم نريخت شرابي به جام من
گر من به تنگناي ملالآور حيات
آسوده يك نفس زده باشم حرام من!
تا دل به زندگي نسپارم، به صد فريب
ميپوشم از كرشمة هستي نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان ميكنم به اشك
تا ننگرم تبسم خورشيد و ماه را
اي سرنوشت، از تو كجا ميتوان گريخت؟
من راه آشيان خود از ياد بردهام
يك دم مرا به گوشة راحت رها مكن
با من تلاش كن كه بدانم نمردهام!
اي سرنوشت، مرد نبردت منم بيا
زخمي دگر بزن كه نيفتادهام هنوز
شادم از اين شكنجه، خدا را، مكن دريغ
روح مرا در آتش بيداد خود بسوز!
اي سرنوشت! هستي من در نبرد توست
بر من ببخش زندگي جاودانه را!
منشين كه دست مرگ ز بندم رها كند
محكم بزن به شانة من تازيانه را!

من به بارون گفتم : كه آتيش دلم رو خاموش كن گفت : ساكت باش و بسوز
من به ابر گفتم : كه آتيش دلم رو خاموش كن گفت : ديوونه شدي
اين كاري نيست كه بارون بتونه انجام بده .. و اين از درك ابر هم خارجه ..
اين آتيش هيچ مرحمي نداره .. اين درد هيچ اسمي نداره
من به جام گفتم : نجاتم بده و نزار بسوزم
جام بهم گفت : بيا و اين آتيش(شراب) رو بخور
من علاقه اي به خوردن(شراب) ندارم .. آتيش دلم رو مي خوام خاموش كنم .. چشمهام چقدر اشك دارن .. ؟ دريا چقدر آب داره .. ؟
من به دريا گفتم : تشنگي من رو برطرف كن دريا گفت : بيا غرق شو و بمير
اون روزي كه دل من شكست .. اون روز همه جا رو مه گرفت .. مدت ها بعد از اون روز جدايي .. وقتي كه من اون رو دوباره ديدم ..
من از اونم پرسيدم كه گناه من چي بود .. ؟ اون بهم گفت : تو عاشق شدي

گفت: « آنجا چشمة خورشيدهاست
آسمانها روشن از نور و صفاست
موج اقيانوس جوشان فضاست. »
باز من گفتم كه: «بالاتر كجاست؟»
گفت:« بالاتر، جهاني ديگر است
عالمي كز عالم خاكي جداست
پهن دشت آسمان بيانتهاست»
باز من گفتم كه: « بالاتر كجاست؟»
گفت: « بالاتر از آنجا راه نيست
زان كه آنجا بارگاه كبرياست
آخرين معراج ما عرش خداست! »
باز من گفتم كه: « بالاتر كجاست! »
لحظهاي در ديدگانم خيره شد
گفت:« اين انديشهها بس نارساست! »
گفتمش:« از چشم شاعر نگاه كن
تا نپنداري كه گفتاري خطاست:
دورتر از چشمة خورشيدها؛
برتر از اين عالم بيانتها؛
باز هم بالاتر از عرش خدا
عرصة پرواز مرغ فكر ماست »
هيچ وقت كسي با خواسته خودش عاشق نمي شه اگه اينجور بود با هر كسي كه دوست مي شدي و حرف مي زدي عاشقش مي شدي .. آيا عشق خواستني يه .. ؟ يعني اگه بخواي مي ياد اگه نخواي نمي ياد ..؟ اگه دست خودت باشه كه همه چيز رو اونجور درست مي كني كه به نفع هست نه اينكه به ضرر تموم شه .. اگه مي خواستي تا با كسي حرف بزني عاشقش بشي كه خيلي خوب بود اون موقع همه چيز درست مي شود و هر كسي كه در كنار كسي زندگي مي كرد عاشق هم مي بودند و هيچ مشكلي پيش نمي يومد اگه عشق خواستني بود .. اگه مي خواستي عشق رو .. بود و اگه نمي خواستي ولش مي كردي .. نمي دونم چي بگم ديگه من تمامه سعيمو كردم تا از عشق بگم و فقط از عشق ..
من قبول دارم آدم قبل و بعد از رسيدن به عشق عوض مي شه ولي نه تا اون حدي كه همه چيز عوض شه .. اگه آدم از اول تا آخر هر دوستي هزار بار اخلاق عوض كنه براي ثابت كردن دوستيش (يا عشقش) اينكه دوستي نيست اين دورنگي اين نيرنگه .. آدمها تا يه حدي عوض مي شن طرز فكرشون عوض مي شه تجربشون بيشتر مي شه .. و اين باعث مي شه قدر همديگر رو بيشتر بدونن نه اينكه دوستيشون كمرنگتر و كمرنگتر بشه .. عشق هر روز بيشتر ميشه نه كمتر .. يه مادر و يه بچه رو در نظر بگير .. ببين هر چقدر بچه بزرگتر مي شه اين عشق مادر به بچش بيشتر و بيشتر مي شه نه اينكه هر چي اون بزرگتر مي شه اين عشق كمتر بشه .. مي توني دوستي خودتو به مادرت ببيني .. وقتي كوچكتري شايد اينقدر قدرشو ندوني ولي هرچي بزرگتر مي شي بيشتر دوستش خواهي داشت .. عشق يعني اين .. نه اينكه روز به روز كمتر بشه ..
نه من براي اينكه عاشقش بشم از عقل استفاده نمي كنم من براي اينكه باهاش آشنا بشم يعني شروع يه دوستي با كسي از عقل استفاده مي كنم .. مثل دوستي با هر كسي .. يعني شروع يه آشنايي .. شما مي يايين با كسي دوست مشين كه اخلاقش .. پوشاكش .. رفتارش خيلي با شما فرق كنه .. (دوست هاي سلام عليكي رو بزارين كنار .. چون يه سلام و خداحافظ ممكنه با هر آدمي داشته باشين) شما سعي مي كنين با كسي دوست شين كه خوب بدونينيش .. ولي عشق اينجوري نيست .. يه مادري رو در نظر بگير كه بچش خلاف كاره يا معتاد .. ولي براي مادر بازم بچشه و دوستش داره .. آيا فكر مي كني عقل اون مادر اونو قبول مي كنه يا دلش .. ؟
كساني كه هر روز همديگر رو مي بينين و يه عادت باشه كه تصور مي كنن عشقه .. بعد از اينكه از هم دور بشن و ارتباطي نداشته باشن همديگر رو فراموش مي كنن يا كمرنگ مي شن تا حد زياد .. اره اين عشق نيست و اونهام اين رو خواهند فهميد .. و اما دوستي .. من هم اينو قبول دارم كه آدم مي تونه دوستاي زيادي داشته باشه و بستگي به خوبي خودت داره .. ولي منظوره من از اون دوستي .. دوستي و عشق بود كه بخواي تمام زندگي در كنار اون باشي .. اينجور دوستي رو پيدا كن .. ؟ آيا زياد مي شه از اين نو دوستها پيدا كرد .. كه حاضر باشه در هر مشكلي با گذشت و بخشش و مهر در كنارت باشه ..
امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز ارام.....ارام
باورت می شود....
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یک آرامبخش "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و بی یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
" که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
" فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت"

Happy Birthday for ME

"شمام بفرماين "
خوب منم همين رو مي گم ، مي گم دوست داشتنه بيش از حد يعني عشق .. و عشق يعني قرباني .. و اينم درست كه كساني كه در تاريخ عشقشون ثبت شده آدماي عادي هستند مثل ما .. ولي آيا دورو برتون كسي مثله اونا رو سراغ دارين ..؟ اگه بگين نه بهتون حق مي دم چون انگشت شمارن و به آسوني نمي شه پيداشون كرد .. ولي وجود دارن .. بقول خودتون "این ما هستیم که می خواهیم ثابت کنیم که عشق هست و با دوست داشتن بیش از حد عشقها بوجود می آیند" پس عشق رو قبول دارين .
بله ما چيزهاي رو كنارمونن دوست داريم اينو قبول دارم .. فكر كن يه شي : مثل خودكار دوستش داري وقتي گم ميشه چقدر ناراحت مي شي و هرچند خودكارهاي زيادي ديگه اي هم داري و مي توني بخري .. مثل يه حيون .. يه سگ كه ازش خوشت مي ياد و ماله خودته و بهش غذا مي دي .. مي بيني چه ازش خوشت مي ياد و اونم چه وفاداره با اونكه زبوني نداره .. و اون مي ميره .. چقدر ناراحت مي شي .. مي توني بري يه سگ ديگه بياري .. ولي بازم اينو خواهي گفت كه مثله اون سگ نمي شه .. با اونكه جفتشون يه كارو مي كنن .. پارس مي كنن .. مواظب هستن و وفادار .. حالا فكر كن يه انسان .. كه حرف مي زنه و فكر مي كنه و اخلاقاي متفاوتي با هم دارن .. اينو من نمي گم خودتون بگين .. ميشه اوني كه دوستش داري ول كني و با كسي ديگه بري .. ؟ آيا اونها مثله همن ..؟ آيا جفتشون رو به يه اندازه دوست داري .. ؟ آيا حركاتشون مثله همه .. ؟
نه من اين حرفو قبول ندارم كه براي تنفر بايد دليل داشت و براي دوستي نه .. ما مي تونيم بي دليل از كسي بدمون بياد ..
براي عاشقي دليل : مي دوني من قبلا هم گفتم مي تونيم عشق با يه نگاه داشته باشيم و هيچ دليلي هم نخواهيم داشت .. اره مي تونيم عاشق يه كور و يه كر بشيم .. ولي عشقي كه به تدريج و گذشت زمان به وجود مي ياد اينجور نيست .. اون دليل داره و منطق .. چون اون دوستي با در كنار هم بودن بوجود مي ياد .. و تو با كسي اشنايت نمي كني كه عقلت اونو پس بزنه .. شما با كسي دوست مي شي و رابطه پيدا مي كني كه عقلت اونو براي دوستي انتخاب كرده .. و اون ميارهاي داشته و خصوصياتي كه شما دوست داشتين .. بله اين انتخاب رو عقل كرده براي آشنايي و انتخاب ولي همين دوستي ميره و ميره به عشق تبديل مي شه و وقتي عشق بياد منطق نيست .. قبلش كه بوده ..
و منم گفتم از عشق با يه نگاه حرفي نمي زنم دارم از عشق تدريجي حرف مي زنم .. و از هر كسي هم بپرسي مي گه اين دوستي كه با شناخت هم بوجود مي ياد بهتره از دوستي كه با يك نگاست ..
· آیا تو برای عشقت فقط از دلت دستور میگیری؟
· ایا تو برای عشقت عقل و منطقتو میذاری کنار؟
· آیا تو برای عشقت از دل و منطق هر دو تا استفاده می کنی؟
اگه براي انتخاب عشق(انتخاب دوست) باشه از عقل و منطق
اگه براي شناختش باشه از عقل و دل
اگه براي عشق باشه از دلم
همیشه از دوستی شروع میشه از یک دوست خوب .. ولی یه دوست خوب با هزار تا مشکل گیر آدم می یاد .. دوست دوم با مشکلات خیلی بیشتر .. دوست سوم که غیره ممکنه ..