تبليغاتX
عشق يعني قرباني شدن

 

نمي دونين چه سخته كه آدم بخواد عشق يا دوست داشتن رو توضيح بده .. مي دوني چرا ..؟ چون يه حسه دروني يه .. قشنگه .. نازه .. انگار همه دنيا رو بهت دادن .. براي كساني كه تو بهارشن .. مثله يه درده .. مثله يه زخمه كهنه .. براي كساني كه از 2 روزه بهارش رو گذروندن .. و چقدر قدر قشنگتره اون عشقي كه بعد از خزان باز به بهار رسيده (در اين مورد نمي تونم زياد بگم چون بهش نرسيدم )

و اما با اين موافقم كه در حاله حاضر خيلي از اين كلمه استفاده ميكنن تا پشت اين كلمه  كارهاي رو كه مي كنن توجيح كنن .. و ما به اين نتيجه مي رسيم كه عشق وجود نداره .. چون منم همين فكرو  مي كردم .. ولي اگه بقيه رو نمي شناسم خودمو كه مي شناسم و به دوست داشتنه خودم ايمان دارم .. من دم از عشق نمي زنم .. نه .. دارم از همون دوست داشتن مي گم .. و وقتي كه مي بينم اين دوست داشتن در من چه تاثيري داره به اين نتيجه مي رسم كه عشق هست وجود داره .. چون من دوست داشتن رو كه دارم مي بينم پس اگر دوستي هست .. عشق هم هست .. اره من نديدم كسي رو كه واقعا عاشق باشه و جز معشوق به چيزي فكر نكنه .. ولي دوستي رو ديدم ..

عشق در معني و توضيح دقيقا همون چيزاي يه كه هزاران بار ازش شنيديم و يا خوندين .. عشق همونه ولي فقط اينكه ما درك نمي كنيم ..

مي دونين مثله اينه كه كسي آتيش گرفته و داره مي سوزه و ما داريم مي بينيم و بگيم اره من درك مي كنم و مي دونم داره چه جوري مي سوزه .. ولي نه ما اشتباه مي كنيم ما درك نمي كنيم مگه اينكه واقعا بسوزيم .. و معني عشقم همين جوري يه .. تا وقتي كه واقعا عاشق نباشيم نمي دونيم عشق چيه و نمي تونيم ازش حرفي بزنيم .. مي دوني عشق چيزي نيست كه با تحقيق بهش رسيد .. اون خودش مي ياد .. هر موقع كه دلش مي خواد .. تاريخ و يا زمان مشخصي كه نداره .. ولي وقتي اومد بايد قدرشو دونست و نبايد از دستش داد .. چون ممكنه ديگه به سراغت نياد .. عشق ، ممكنه تا آخره عمر دنبالش باشي و نياد و ممكنه ازش فرار كني و اون  بياد سراغت ..

من قبلا هم گفتم نمي شه در عشق و دوستي از منطق حرفي زد .. چون اينها احساساتي هستن كه وقتي سراغه كسي بيان ديگه عقل اونجا كاري نداره .. هرچي دل فرمان بده همونه .. به همين دليل مي گيم يه دوستي صادقانه چون دل حرفاشو خيلي ساده و قشنگ مي گه كه از دل مي ياد و به دل مي شينه ..

مي دوني ما چرا اينقدر مشكل داريم در مورد دوستي و عشق .. چون مسائل رو خيلي بزرگ مي كنيم .. چون گذشت نداريم ..  چون خودخواه و لجبازيم .. چون نمي شه غرورمون رو زيره پا بزاريم .. من نمي فهمم غرور چه جاي داره اين وسط كه تا حرفي مي شه تا مي خواي كاري كني همه مي گن اينقدر غرورتو زير پا نزار .. كسي نيست بگه اگه تو اوني رو كه مي خواي پيدا كردي به هيچ قيمتي از دست نده .. به هيچ قيمت .. پس اين غرور خيلي چيزه كمي يه (هر چند اگر دوستي واقعي باشه اين غرور نيست كه خورد مي شه) ..  بايد خيلي بيشتر از اينها امتحان شد .. و اينها چيزهاي هستن كه جدايي ها رو به وجود مي يارن حتي اگه قلبه صادقي داشته باشي .. چون اينها به نظره من مكمل هم هستن .. چه  فايده وقتي كه واقعا از ته دل كسي رو دوست داري ولي بخاطر غرور و لجبازي (حالا بماند با زمين يا با زمان) از هم جدا بشين ..

يه چيزه ديگه رو هم در نظر بگيرين و اونم اينه كه شما در مقابل اين كلمه مسئوليد .. وقتي به كسي مي گين دوستش دارين .. خدا هم امتحانتون مي كنه در مقابل همون آدم .. تا ببينه اين حرفي كه زدين تا چه حدي رو اين حرفتون ايستادين .. حالا فكر كنين چندين بار اين حرف رو به كي زدين .. و اين رو بدونين به تعداد همون دفعات از طرفه خدا امتحان مي شين .. بعد اين ثابت مي شه كه آيا وقعا پاي حرفاتون بودين يا نه .. آيا دوستت دارمي كه گفتي واقعي بوده يا فقط يه حرف بوده كه حتي معني شو نمي دونستين  ..

ميدوني بزرگترين مشكلات هم حل شدن و نتونستن جلو دوستي رو بگيرن .. آيا مشكلاته امروزي بيشتر از مشكلات فرهاد و شيرين يا ليلي و مجنون و غيره .. بوده .. فكر نمي كنم .. هر چقدرم مشكلات در بين باشه فكر نكنم از مشكلاته اونها بيشتر باشه ..

فقط بايد اراده داشته باشيم .. انسان هر كاري كه بخواد مي تونه بكنه .. چون رسيدن به هر مقصدي فقط يه راه نداره ، چندين راه داره .. و اين تصميمه ماست كه از كجا برسيم به اون مقصد .. مي خوايم 10 بار دور بزنيم و برسيم دسته آخر .. يا مي خوايم با 1- 2  بار دور زدن برسم .. يا اصلا به مقصد نرسونيم و يه مقصده ديگه اي رو در نظر بگيريم .. آيا ميشه به مقصد بعدي اعتمادي كرد .. شايد اين دفعه مقصد اصلا نزاره بهش برسين .. پس سعي كنيم در حال زندگي كنيم و هر كاري كه مي تونيم همين الان بكنيم براي دوستي و چه براي عشق .. و  به نظره من مهمترين راه ها براي رسيدن به عشق :‌ همت ، گذشت و بخشش ، و ايمان به عشقت و خدا  ، هستند .

 

اگه به خودت و اگه به عشقت ايمان داشته باشي خودت رو نابود مي كني براش من اين رو قبول دارم .

 

و يك اعتراف .. من اگر عاشق هم باشم جرات اينكه بگم رو ندارم مي دونين چرا چون مي ترسم بازم امتحان بشم .. و مي ترسم از نابوديش .. ميترسم جز معشوق هيچي نبينم .. چون من در بين خانوادم هستم و مي خوام اگه به عشقم نمي رسم حداقل خانوادمو داشته باشم ..

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 23:59  توسط نسرين  | 

 

 

انتظار بيشتر از اوني كه فكر مي كردم سخته ..

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 20:10  توسط نسرين  | 

مي خوام بازم از عشق بگم .. اينكه چرا بعضي مردم فكر مي كنن چندين نوع عشق داريم .. اره در چند نوع شايد بگم اره ولي در آخر عشق همون يه چيزه يعني رسيدن به معشوق .. حالا مي شه گفت يه طرفست .. مي شه گفت دو طرفست .. مي شه گفت با يك نگاست و مي شه گفت كه به تدريج هستش .. فكر نكنم خارج از اينها باشه ..

ولي بعضي ها مي گن عشق كوركورانه  :-O اين يعني چي .. خوب ما يه نوع عشق داريم اونم كوره و تمام .. مگه عشقه بينام داريم ..؟ اگه بينا بود كه عشق نبود .. مشكل اينه كه هنوز نمي فهميم اصلا عشق يعني چي ..

عشق فقط يه چيز مي بينه و اونم معشوقه .. كسي كه عاشقه ، دنيا رو نمي بينه و فقط تو يه فكره چطور مي تونه به عشقش برسه .. ديگه به اين فكر نمي كنه كه مردم چي مي گن .. بابا چي مي گه ... مامانم چي مي گه .. و يا والدين طرف .. كسي كه عاشقه از هيچي نمي ترسه از هيچي .. چون جون خودش براش مهم نخواهد بود .. و فقط خوشي معشوقش براش مهم خواهد بود .. و به يه عنواني مي شه گفت:  مي گه هرچي اون بگه .. اون اگه بگه كنارم باش سعي مي كنه هر جوري شده پيشش باشه حتي اگه پاي جونش در ميان باشه .. و اگه اون بگه برو .. تا چند مدتي سعي مي كنه بفهمونه ولي در آخر مي زاردش و ميره .. اره اسون نيست ولي اين كارو مي كنه ..  ولي نمي دونم بگم متاسفانه يا خوشبختانه!

  در اين دوره مي زارن و مي رن هزار تا حرفم پشته سرهم ميگن و تازه با يه افتخاري هم مي گن عاشق بودن و اون قدرشونو ندونسته .. نه عزيز اين بزرگترين اشتباهي يه كه مي كني .. تازه با اين فكر بايد بفهمي كه اصلا عاشق نبودي و يه دوست داشتن بوده ..

اگه در مورد دوست داشتن مي گفتن مي گفتم اره چندين نوع داريم كه حتي نمي شه شايد حسابشون كرد ولي يه نوع عشق داريم .. اين نظره منه و شايد خيلي ها مخالف باشن ولي همون طور كه گفتم اينجا جاي كه من مي گم مي تونين موافق باشين و مي تونين مخالف باشين و خيلي خوشحال مي شم كساني كه با من مخالفن بگن چرا .. ؟

مي دونين مشكل از همست حتي از جامعه اي كه توش هستيم چون در جامعه زندگي مي كنيم كه براي عشق هيچ اهميتي قائل نمي شن .. تازه نه تنها كمكي نمي كن كلي هم مسخره مي كنن .. مي تونين خودتون ببينين .. مي تونين از پدر و مادرتون بپرسين مي بينين حتي اونام بهش ارزشي نمي دن .. و موزيك هاي كه در اينجا جوون ها  گوش مي كنن مي تونين گوش كنين اكثرشون مي گن بيخياله عشق و عاشقي و تازه مي گن تا مي توني معشوق رو نفرين كن و وعده رو بزار اون دنيا يا خودت همين دنيا تا مي توني اذيتش كن .. يكي به من بگه چرا.. ؟  بگين .. چرا هيچ احساسي وجود نداره ..؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 2:10  توسط نسرين  | 

 

اگه يه روزي يکي بهت گفت دوستت دارم تو سعي نکن بهش بگي دوستش داري.اگه بهت گفت عاشقتم توبهش نگوعاشقشي.اگه گفت توهمه‌ي زندگيش هستي تو بهش نگوتموم زندگيته.چون يه روزي مياد بهت ميگه از تو متنفرشده اونوقت تو نمي توني بهش بگي از اون متنفري ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 0:13  توسط نسرين  | 

عشق يعني

           گم شدن در باغ ِ دل

عشق يعني

           گل شدن در ِبين خار …

عشق يعني

           روشني در شام تار…

عشق يعني

           يک ستاره نزدِ ماه

عشق يعني

           با تو اُفتادن به راه

عشق يعني

          سايه ي ِ سنگين ِ غم …

عشق يعني

           با تو رفتن تا عَدم…

عشق يعني

          چشم هاي ِ انتظار 

عشق يعني

           اَشکهاي ِ آشکار

 عشق يعني

            تو ملامت کُن مَرا …

عشق يعني مي ستايم من تورا  ...........

 

 

هرگز فراموش نمی کنم سخنانی را که از چشمان تو شنیدم می گویند چشمها هرگز دروغ نمی گویند اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم آن هنگام که می گفتی دوستت دارم .

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 23:6  توسط نسرين  | 

بارون رو قلب شیشه ها هی جا می ذاره رد پا
مثل تو که رو قلب من پا رو گذاشتی بی صدا

هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد

یادت میاد رو قلب من هی تازیانه می زدی
واسه رفتن به هر درو به هر بهونه می زدی

هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد

دل شیشه می لرزه مثل قلب من تو سینه
راستی چرا کسی نبود قلب منو ببینه
همه می گن بذار بره ,برگرده باز همینه
نمی دونن عاشقتم ,نقشی نداره کینه

هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد

بگین به دیدنم بیاد !

 

 

این شعر از نظرات دوستان هستش چون قشنگ بود می زارم اینجا

شيرواني سرخ عشق را كه نساختيم

بادگير احساست نيز قد علم نكرد

لااقل بیا....

براي دوپرنده اي كه در روياهايمان جدا افتاده اند

آشيانه اي نقاشي كنيم

قول ميدهم برايشان شعر تازه اي بگويم

قاب گرفته در روياي مشتركمان

و نصب شده بر طرح آشيانه اي كه بايد سهم ما مي شد .

بي انصافي تو بود كه پرنده ها جدا ماندند

بي انصافي تو بود كه نخواستي

براي شب هاي باراني و بي چتر دنبال سقفي باشي

و لجبازي من كه نخواستم هيچ كس جز تو

بناي خانه عشقم باشد .

حالا كه دست هايت چتر نمي شوند

حالا كه نگاهت ستاره نمي بارد

حالا كه خانه اي براي ما شدن نداريم

از كاغذ شعرهايم اتاقي مي سازم

تا آوار تنهايي بر سرت نريزد

و آرامش خيالت ،‌خيس اشك هايم نشود.......

(از طرف آقا رضا)

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 0:41  توسط نسرين  |