تبليغاتX
عشق يعني قرباني شدن

سلام

 

امشب اومدم از عشق بگم يعني همون چيزي كه از عشق تو ذهنه منه و اينكه چرا عشق قربانی شدنه ..

از اولش بگم نه .. اره اينجوري بهتره .. نمي خوام از يه عشقه سريع با يه نگاه بگم .. يا از يه عشقه يه طرفه .. مي خوام از اوناي بگم كه ادعا مي كنن دوستيشون دوطرفست .. اول از يه دوستي شروع مي شه .. خيلي ساده .. يه علاقه .. كم كم با هم بيشتر آشنا مي شن و مي خوان هر روز همديگه رو ببينن هر لحظه .. مي دونين هيچ حرفي ديگه ببينشون نمي مونه .. خيلي خوشحالن ، انگار دنيا رو بهشون دادن (خبر ندارن تازه دنيا رو از دست دادن ) .. تا يه مدتي خوبه .. حالا بگذريم از حرفها  و يا حديثهاي كه بينه خودشون پيش مي ياد چون اين يكي به نظره من اگه عاشق باشن پيش نمي ياد چون عشق يعني قرباني .. و اگرم حرفي پيش بياد جفتشون نمي خوان چيزي بگن و دوست دارن با كماله ميل به گردن بگيرن .. كم كم مي گذره و اين علاقه اي كه نسبت به هم دارن .. بقيه هم متوجه مي شن .. چون واسه اونا كه مهم نيست كي ميفهمه و كي نمي فهمه .. چون عشق رو كه نمي شه پنهان كرد .. روزها خوب مي گذره .. و همه اوناي كه دورو برن از ديدنه اينها خوشحال مي شن .. و بعضي هام حسودي و اين حسوديست كه درمان نداره و از همين جا مشكلات شروع .. همه اونهاي كه موافق دوستيشون بودن با يه مسئله هاي كوچك همه ميشن مخالف .. آخه چرا ..؟

بيشتر از دورو بريها مي گم مي دونين چرا چون خيلي مهمن .. اره شما مي گين مسئله بين اون دوتاست اونا بايد اينقدر دوستيشون پايه داشته باشه كه با حرفه مردم از هم جدا نشن .. اره منم موافقم .. ولي اينم در نظر بگيرين اطرافيان مهمن .. مي دونين چرا ..؟ چون اون دورو بري ها نزديكترين افرادن به ادم .. چرا به جاي اينكه سعي كنيم به اونها كمك كنيم .. بدتر از هم جداشون مي كنيم و مي گيم .. ولش كن .. دنيا بزرگه .. فراموشش كن .. و هزار تا دليل ديگه آخه چرا ..؟ چون ما با اين كار با زندگي هاي هم داريم بازي مي كنيم .. اي تو كه ادعا مي كني كه عاشقي و يا در پي دوسته واقعي .. چرا قلبت واسه بنده خدا صاف نيست .. براي خودت مي خواي و براي بقيه نه .. نه ان طور نيست .. قلب عاشق صاف اون قلبش خيلي بزرگه و دو نفرو كه مي بينه از هم جدان سعي نمي كنه بگه فراموشش كن بهش ميگه يادش كن و اين بدي رو ببخش چون عشق يعني بخشش .. سعي كنين دلاتونو صاف كنين و به كساني كه دوست خطابشون مي كنين اين دوستي رو نشون بدين .. نشد شرط محبت گفتن ، عمل بايد كرد ..

و كساني كه ادعا مي كنين همديگه رو دوست دارين .. چرا اين همه دروغ .. خواهش مي كنم به خودتون بيايين .. چرا به همديگه دروغ مي گيين .. چيزي كه من الان زياد مي بينم .. هر چي بزرگتر مي شيم بدتر مي شيم دروغگو تر مي شيم و براي اطرافيانمون كمتر ارزش قائل مي شيم .. آخه چرا .. ؟

وقتي به كسي مي گين دوستش دارين واقعا دوستش داشته باشين .. از ته دل .. اينها كلماتي يه كه هزاران بار شنيديم .. خواهش مي كنم به اين كلمات خوب فكر كنين .. مي خوام به معناي واقعيش برسين .. فقط نگين .. چون وقتي اينو به كسي مي گين و فردا از همون شخص متنفر مي شين .. مي دونين چرا ..؟ چون دروغ گفتين .. چون خدا صداتونو مي شنوه وقتي اينو مي گين .. خدا بعدا امتحانتون مي كنه ببينه واقعا گفتين و يا دروغ .. و مشكلاتي سره راتون مي ياره .. با اين زمونه كه من مي بينم همون اوله را از هم جدا مي شن 70% ، مي مونن 30% .. مي دوني هر چي بيشتر دوستش داشته باشي بيشتر مشكلات مي ياد سره راه .. چون بايد در برابر تك تك اون دوستت دارم و ابراز علاقه امتحان بشي و هر چه بيشتر مقاومت كني بيشتر خورد مي شي و به جاي مي رسي كه مي بيني هيچي نداري .. هيچ غروري .. هيچ دوستي .. و از همه مهمتر اون كسي رو كه دوستش داري .. چون اونم مي زاره مي ره .. ولي بازم تو دوستش داري و اينه قرباني شدن .. مي دوني اين اتفاقات در 1-2 روز نمي افته اين اتفاقاتي يه كه در چندين سال مي افته .. و به نظره من هميشه كه اينجوري نيست بعد از هر غمي ، خوشي مياد ولي بايد چند سال در انتظار و صبر باشي دسته خداست .. و البته كمك اطرافيان و همت خوده آدم ..

ولي به اين فكر كن كه هيچ يك از اطرافيان نخوان حتي يه كمك كوچولو بكنن .. اون آدم بايد چكار كنه ..؟  فقط صبر و بشينه ببينه تقدير چي واسش مي نويسه ..

اميدوارم هيچ كس كسي رو دوست نداشته باشين تا اين حد ..

هر چند هر كسي تو زندگيش به اين دوست داشتن نمي رسه ..

 

 

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 23:57  توسط نسرين  | 

 

امشب تمام ستارگان آسمان گريه مي كنند

امشب تمام مرغان آسمان اشك مي ريزند .. امشب اشكي از چشمي مي ريزد

امشب قلبي مي شكند .. كه صداي شكستنش به آسمانها مي رسد

اما نمي دانم ، نمي دانم چرا به گوش تو نمي رسد .. من صداي شكسته شدن قلبم را شنيدم و فكر مي كنم اولين كسي باشم كه با گوشهايم .. صداي درهم شكستن قلبم را شنيده باشم .

نمي دانم كه آيا فردي فردي هست كه صداي درهم شكسته شدن قلبم را بشنود .

اگر هست چه فرد خاموشيست ..           از اين همه خاموشي قلبم مي شكند

دوست دارم فرياد بكشم و آخر با كه ..          بگويم درد اين قلب شكسته را

آخر با كه بگويم كه قلب من عاشق قلبي است كه اصلا قلب نيست

قلب من عاشق قلبي است ..       كه با سنگ بيابان فرقي ندارد

دلم مي خواهد آنقدر فرياد بكشم  .. كه صداي فريادم مثبت را به لرزه در مي آورد.

دلم مي خواهد فرياد بزنم و ديوانه وار بگويم      " دوستت دارم"

خدايا من  در زندگي سختي فراوان كشيدم

به اميد اينكه در رحمتت را به روي من بگشايي

من كه از اول جواني به زير بار مشكلات چنان كمر خم كردم كه ديگر قدرت ايستادن از من سلب شده خدايا به او بگو .. به او بگو .. با تمام بديهات    " دوستت دارم"

آري بازم به او مي گويم .. تو را با تمام بديعات مي خوام اگر چه تو خيلي عذابم دادي

تو هميشه در مقابل چشم هاي اندوه بار و غم زدة من .. غرق در شادي خود بودي .. خوش باش كه شاديت را مي خواهم .. خوش باشي كه هميشه خوش ببينمت ..

محبوبم تو راه زندگي خويش را انتخاب كن  .. آرزو دارم تو و خوشبختي را در كنار هم ببينم

آه! كه تو چه حرفهايي به من زدي .. حرفهايي كه فقط بار سياهي به دور قلبم مي گذاشت .

نمي دانم كه تو چرا با خود هميشه مي انديشي كه شب و روز نفرينم را توشة راهت مي كنم .

اما افسوس كه نمي داني جز خوشبختي برايت چيز ديگري نميخواهم .

افسوس كه مي داني كه من نه بدييت را خواسته ام و نه بدييت را گفته ام .

وقتي كه با خود مي گفتم كه تو چه خيالي و من در چه خيال خنده ام گرفت .

خنده اي كه از گريه غم انگيزتر است ..  آري محبوبم من روزهاي سختي را پست سر گذاشتم ..

 اما فراموشم نكن ، كه چشمان من هميشه در پناه توست .. اي پنجره هاي سرد و يخ زدة چشم به راه توست .

اما افسوس چشمان من آن همه اشك را بدرقة راه تو كرد كه تنها به تو بفهماند كه دوستت دارم و تنها از تو بخواهد كه نسبت به اين جشمها اين همه بي تفاوت نباش در اين دنياي پر از هياهو چشمان من فقط چشمان تو را مي خواهد و دستهاي من تنها دستهاي تو را مي جويد .

آنگاه صبر مي كنم آنقدر صبر مي كنم تا راهت را انتخاب كني .. برو و راه زندگيت را درياب .. آنگاه راهم را از تو باز مي يابم و اي كاش آن قلب سنگ كه درون سينه ات جاي دارد .. ذره اي از قلب من خبر داشت و حس مي كرد كه چطور با تو يكرنگ و صادق بودم و من مي بوسم آن قلب سنگ تو را كه صادق بودي و با شهامت نخواستي و نمي خواهي به دروغ با من باشي .

 

تقديم به آنكه آفتاب مهرش در آستان دلم غروب نخواهد كرد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 0:3  توسط نسرين  | 

 

به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند ..

به قيمت نابودي پاك بازان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 15:18  توسط نسرين  | 

من گناهكار توام يا تو گناهكار من ..؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 2:6  توسط نسرين  | 

چيه دلم گرفتي ،  واسه چي داري گريه مي كني

چيه دلم شكستي ،  واسه كي داري گريه مي كني

چيه دلم غريبي ،  چي ديدي داري گريه مي كني

                                   ديگه گذاشته رفته ، اوني كه مثله نفسه تو بود

                                     ديگه دلتو شكسته اوني كه همه ي ، كسه تو بود

                                       ديگه ديدي نمونده ،  پاي همه حرفاي كه زده بود

 

 دله من مي دونم داري ديوونه ميشي ، اما باز بي خيالش

دله من مي دونم داري ويرونه مي شي ، اما بازم بي خيالش ..  بابا بي خيالش

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 19:28  توسط نسرين  | 

 

آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه .. اگه حتي به دو بار كشيد .. اون عشق نيست ..

آدم وقتي عاشق شد .. حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره .. اگه اين كارو كرد .. اون عشق نيست ..

آدم وقتي عاشق شد .. چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه .. اگه نشد .. اون عشق نيست ..

آدم وقتي عاشق شد .. فقط صلاح و خوبيه عشقش رو مي خواد .. اگه غير از اين بود .. اون عشق نيست ..

آدمي كه عاشق شد .. هيچ وقت با رفتن عشقش به آرامش نمي رسه .. اگه رسيد .. اون عشق نيست .. آدمي كه عاشق شد .. آرامش رو فقط تو آغوش عشقش مي بينه .. اگه غير از اين شد .. اون عشق نيست ..

آدم وقتي عاشق شد .. يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ..اگه غير از اين شد .. اون عشق نيست ..

اگه عاشق شد .. هيچ وقت اون عشق رو فراموش نمي كنه حتي اگه ازش دور بشه و همه درهاي بينشون آدم بسته بشه .. اگه فراموش كرد .. اون عشق نيست ..

!!! آدمي كه عاشق شد … !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 0:43  توسط نسرين  | 

+ نوشته شده در  جمعه 14 مهر1385ساعت 22:9  توسط نسرين  | 

آن شب كه چشم عشق معصومانه تر شد

      درياي صبرم ، خشك از آه سحر شد

         وقتي در دل را به روي عشق بستند

          در كوچه ي سرد جدايي دربه در شد

               ديگر كسي از او نشاني هم نپرسيد

                  وقتي كه با آه ، دل ما ، همسفر شد

 

در این هیاهو عشق را هم سر بریدند 

 

              بي او دل غمگين ما ، آواره تر شد

      روزي كه نعش عشق را در خاك كردند

  شعرم ، پر از درد ،  دل و خون جگر شد

+ نوشته شده در  جمعه 14 مهر1385ساعت 21:57  توسط نسرين  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 21:34  توسط نسرين  | 

خيلي فكر كردم اولين مطلبي كه مي خوام بزارم اينجا چي باشه ..

و چرا اصلا اين وبلاگ رو ساختم .. اره هر چيزي يه دليلي داره ، منم مثله همه يه دليلي دارم ..

شايد واسه اينه كه همه جا از عشق و غيره ... مي شنوم ولي اون چيزي نيست كه تو ذهنه منه ..

مي خوام از عشق بگم ..  ولي اون چيزي كه تو ذهنه منه ..

يه كم شايد فرق مي كنه با چيزاي كه مي گن از عشق ..

مي دونم اول و آخرش همه يه چيز رو مي خواييم بگيم .. ولي چيزاي كه تو اين سايتا مي خونم راضيم نمي كنه .. نه .. نه .. منظورم اين نيست كه من بهتر مي گم نه .. ولي مي خوام بگم .. و اينجا جاي كه حس مي كنم مي تونم بگم و كسي نيست كه بگه نه ..  نگو ..  و يا تو حرفم بپره ..

اينجا جاي كه من مي گم و كسي كه بخواد مي خونه و كسي كه نخواد مي بنده و مي ره .. 

 

گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد

بسوختيم درين آرزوي خام و نشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 14:15  توسط نسرين  |