به احساس غمگین خواستن تو .. به اون غم .. قسم ..
به تک تک ظلم های این زمانه قسم ..
تو برای منی .. من برای تو ..
ستمگر به هر ستم تو قسم ..
تو دلم آتیش زدی در فصل بارون .. نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
تو به من زخمهای زدی .. که نمی خوام مرحمشون کنم ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
در دلم خواهشم هام می میرن .. با مردن هر کدوم .. جوون رو می گیرن ..
زهر جدای رو نمی خوام بخورم ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
این فصل خاطرات تو .. یاد اون حرفهای عاشقونه ..
با فراموش شدن این خاطرات ما دیگه هیچ وقت به هم نمی رسیم .. نمی خوام .. نمی خوام ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
عشق عبادت .. عشق هست پرستش .. عشق اسم دوم خداست ..
تو به من زخمهای زدی .. که نمی خوام مرحمشون کنم ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..

ای دلبر من .. من چه گناهی کردم (در حق تو) .. هر سزای که می خواهی بدی ، من قبول می کنم فقط بهم بگو گناه من چی بود..
تو چشمهام خونه ساختی .. با چشمهات منو سوزوندی .. نگاهت با نگاهم وقتی گره می خورد ..چرا با یه لبخند سلام نمی کنی ..
یه کار کوچولو بکن .. منو بدنام کن .. بزن هر تهمتی که دلت می خواد ..
بهانه ای کن .. هر بهانه ای که دلت می خواد .. دستور شما رو حتما قبول می کنم .. ( اجرا می کنم )
کار خوبی کردی دلمو شکستی .. آخه دلم خیلی مغرور بود ..
من به وفا و شرم و حیای خودم خیلی مغرور بودم ..
رو قدم های تو سرم رو می زارم .. ببین که غرورم شکسته ..
ای دلبر من ..
ای دلبر من .. من چه گناهی کردم.. هر سزای که می خواهی بدی من قبول می کنم فقط بهم بگو گناه من چی بود..
اینجا دل حقی نداره .. و حرفش قبول نیست .. اینجا فقط دستور ، قدرتمنده ..
حرفمو قبول کن دلبرم .. بیا بریم دلبرم .. از این دنیا خیلی دور .. اینجا نمی خوام بمونم.. قبول کن حرف منو ..
ای دلبر من .. من چه گناهی کردم..
ای دلبرم .. ای دلبرم .. ای دلبرم ..

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمنک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمنک است

كلمه ها بر احساسها و انديشه ها تاثير مي گذارند .
احساسها بر افكار وكلمه ها مؤثرند .
انديشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثير مي گذارند .
بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم .
نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم .
بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود .
نگوييم : گرفتارم .
بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
نگوييم : دروغ نگو .
بگوييم : خدا سلامتي بده .
نگوييم : خدا بد نده .
بگوييم : هديه براي شما .
نگوييم : قابل ندارد .
بگوييم : با تجربه شده .
نگوييم : شكست خورده .
بگوييم: قشنگ نيست .
نگوييم : زشت است .
بگوييم: خوب هستم .
نگوييم: بد نيست .
بگوييم : مناسب من نيست .
نگوييم : به درد من نمي خورد .
بگوييم : با اين كار چه لذتي مي بري؟
نگوييم : چرا اذيت مي كني؟
بگوييم : شاد و پر انرژي باشيد .
نگوييم : خسته نباشيد .
بگوييم: من .
نگوييم: اينجانب .
بگوييم: دوست ندارم .
نگوييم: متنفرم .
بگوييم: آسان نيست .
نگوييم: دشوار است .
بگوييم : بفرماييد .
نگوييم : در خدمت هستم .
بگوييم : خيلي راحت نبود .
نگوييم : جانم به لبم رسيد .
بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم .
نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد .

این پست یکی از دوستام هستش که می زارمش اینجا ..
* * * * . . . . : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : . . . . * * * *
سلام
اشتباه نكنيد ، من امير نيستم، من فرزاد هستم، دوست صميميه امير .
اين پست رو به سفارش امير مينويسم همون جوري كه خودش ازم خواسته بود و حرفهاي امير رو هم در آخر ميذارم.
اما من امروز يه خبر براتون دارم، يه خبر خيلي بد .
چند روز پيش من و امير رفته بوديم مدارك سربازي رو پست كنيم، تو راه برگشت بوديم كه موبايل امير زنگ خورد، امير با خوشحاليه زيادي گوشي موبايل رو جواب داد، معلوم بود معصومه باهاش تماس گرفته كه اينقدر خوشحاله. بيشتر از 3 هفته بود كه امير از معصومه بي خبر بود و هر چي تلاش كرده بود نتونسته بود معصومه رو پيدا كنه، ولي معصومه خودش تماس گرفته بود، امير شروع به صحبت كرد، خيلي شادوشنگول بود ولي يهو سرجاش ميخكوب شد، رنگش مثل گچ سفيد شد، بدون خداحافظي گوشي رو قطع كردو مات و مبهوت منو نگاه ميكرد، گريه امونش نداد جلوي اون همه آدم تو خيابون زد زير گريه، اصلا نميتونست حرف بزنه وقتي يه كم آروم شد شروع كرد به گفتن چيزايي كه معصومه بهش گفته بود، انگار هذيون ميگفت ولي واقعيت بود، معصومه، معشوقۀ امير، 2 هفته پيش نامزد كرده بود، تو اين يكي دو ماه اخير قول و قرارها از قبل گذاشته شده بوده و معصومه واسه امير فيلم بازي ميكرده .
اولاي غروب بود كه امير رو رسوندم خونشون، اوضاء روحيش خيلي بد بود. اون شب بهش زنگ زدم كه گفتن خوابه، فردا ظهر با امير تماس گرفتم، خواهرش گوشي رو جواب دادو گفت امير حالش بد شده آورديمش بيمارستان، رفتم اورژانس بيمارستاني كه امير رو برده بودن اونجا . . . . .
از اينجا به بعد رو ديگه نميتونم شرح بدم چون دلم طاقت نمياره، يه جور ديگه مينويسم ؛
زمان : پنجشنبه 13 / 2 / 86 ، ساعت 12 ظهر
مكان : اورژانس بيمارستان
نام بيمار : امير ......
وضعيت بيمار : بيهوش
زمان : پنجشنبه 13 / 2 / 86 ، ساعت 9 شب
مكان : بخش مراقبتهاي ويژۀ بيمارستان
نام بيمار : امير ......
وضعيت بيمار : بيهوش ، وضعيت جسمي رو به وخامت
زمان : جمعه 14 / 2 / 86 ، ساعت حدود 7 بعد از ظهر
مكان : بخش مراقبتهاي ويژۀ بيمارستان
نام بيمار : امير ......
وضعيت بيمار :
انا لله و انا اليه راجعون
روح امير ، به ملكوت اعلي پيوست
امير، خيلي زود از بين ما رفت، ولي رفت، سني نداشت، يه جوون 22 ساله، مثل يه شاخه گل پرپر شد، مطمئنا نه پدرومادر امير، نه خواهرش و نه ما دوستاش ديگه صداي امير رو نميشنويم، ديگه مادر امير نميتونه براي خوشبختيه تنها پسرش رؤيايي داشته باشه، ديگه پدرش هيچ اميدي براي آيندۀ امير نداره، ديگه خواهرش يه تكيه گاه امن نداره، همه چيز تموم شد. امير با سن كمي كه داشت يه مرد به معناي واقعي بود، خيلي با معرفت و گل بود، تا قبل از آشنائيش با معصومه هيچ وقت خنده از رو صورتش دور نميشد ولي اين آخريا خيلي افسرده شده بود . الان ديگه جسم بي جون امير، زير خاك، راحت و آسوده خوابيده، امير براي هميشه چشماشو بست .
اما حرفي كه من با معصومه خانم دارم اينه :
معصومه خانم ، هيچ كسي براي شما امير نميشه، هيچ كسي مثل امير قدرو ارزشت رو نميدونه، هم در حق خودت بد كردي هم در حق امير ، اين حرف رو تا آخر عمر آويزۀ گوشت كن ، هيچ كسي مثل امير دوست نداره .
من ديگه هيچ حرفي ندارم كه بگم، فقط حرفا و عكسي رو كه امير قبل از مرگش با ايميل، برام فرستاده بود رو براتون ميذارم، اين حرفها دقيقا همون چيزي هست كه امير نوشته، پسوورد وبلاگ رو هم نوشته بود و خواسته كه نوشتش رو بذارم تو وبلاگ و ازم خواست كه متن تمام پستها رو حذف كنم، و من در آخر يك خواهش از شما عزيزان دارم ؛ از شما وبلاگ نويسان و دوستان امير كه به اين وبلاگ ميومدين، ميخوام كه هر كدومتون كه امير رو مثل برادرتون ميدونستين يه مراسم كوچيك واسه ياد بود امير تو وبلاگتون بگيرين تا شايد ياد اين جوون عاشق زنده بمونه و در بخش نظرات همين پست به من هم خبر بدين تا من هم تو مراسمتون شركت كنم .
امير بعد از آشناييش با معصومه هميشه يه چيزي رو براي من تكرار ميكرد، ميگفت :
«« يادت باشه هيچ وقت عاشق نشي ، اگه عاشق شدي اين حرف رو يادت نره
.:::::: يادمان باشد ، در عشق گر به وصال يار نائل آمديم ، شكر خدا را گوئيم و سجدۀ شكر، و گر سرنوشتمان چيزي جز دوري يار و وصال در خيال نبود از آن پس جايگاه جسم و روح و قلب عاشقمان جاييست كه آن را نامند ، گورستان ::::::. »»
امير به اين حرفش اعتقاد داشت، بهتر بگم ، ايمان داشت . من خداحافظي ميكنم و حرفهاي امير كه خطاب به معصومه هست رو در ادامه ميذارم .
و اما آخرين دستنوشتۀ جوان ناكام ، شادروان امير ......
* * * * . . . . : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : . . . . * * * *
سلام عزيزم ، خوبي ؟ حالت چطوره ؟ خوب بودي بهتر شدي ؟ من هم خوبم ، يعني الان كه داري اين متن رو ميخوني خيلي خيلي خوبم ، ميدونم كه مياي و اين پست رو ميخوني ، چون اگه اين رو ندونم و تو رو نشناسم واسه لاي جرز ديوار خوبم .
ببين ببين اين گريۀ يك مرده مردي که گريه هاش ظهور درده
ببين ببين اين آخرين صداي اين بي صدا شبخون کوچه گرده
خوب اين هم پيشوني نوشت من بود كاريشم نميشه كرد ، اما معصومه ، ميخوام چند تا چيز رو يادت بندازم ، گرچه خيلي ديره ولي . . . . . . . . .
يادته وسط پائيز اومدم شهرستانتون ؟! رفتيم اون سفره خونه سنتيه !!! يادته اون روز چي بهم گفتي ؟ يادت نيست ؟ اما من خيلي خوب يادمه ، مگه ميشه يادم بره ؟! گفتي
« امير ، عزيزم ، دوستت دارم » ؛ واقعا دوستم داشتي ؟ ولي من دوستت داشتم ، با تمام وجود دوستت داشتم ،برام اين رو نوشتي « جز تو هرگز با كسي از عشق و از فردا نخواهم گفت » ، معصومه، اين شعرها رو بارها با خودت بخون چون همۀ حرفاي نگفتۀ من تو اين شعرهاست ؛
چي ميشه يه لحظه باشي تو همصدا بشي با اين دل تنهام
آخه تو همۀ وجودمي ، عشق و غرورمي تو شدي همه دنيام
آخه دوست دارم به خدا ، آهاي خدا اي خدا بهش بگو ، واسش ميميرم
راستي اين يكي رو داشت يادم ميرفت ، اين شعر رو حتما يادته ، هميشه برات ميخوندم
كي اشكاتو پاك ميكنه وقتي كه غصه داري ؟
دست رو موهات كي ميكشه وقتي منو نداري ؟
شونۀ كي مرهم هق هقت ميشه دوباره ؟
از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره ؟
برگ ريزوناي پائيز ، كي چشم به راهت نشسته ؟
از جلو پات جمع ميكنه برگاي زرد و خسته
كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا ؟
تا خنده رو لبات بياد شب برسه به فردا
مگه ميشه اين شعر از يادت بره ؟! شعر دوران دلدادگيمونه ، هميشه خنديدنت برام قشنگ بود ، حتي صداي خنديدنت دلمو شاد ميكرد ، چه برسه به ديدن صورت نازت وقتي كه با اون خندۀ قشنگت ، خوشگلترش ميكردي ؛ انگار زندگيه دوباره بهم ميدادن
يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره روزي كه كسي سراغت رو نميگيره
يه روزي ميدوني من كيو چي بودم روزي كه از نبودنم غصت ميگيره
باشه خوبم ، از كنارت ساده ميرم با وجود اينكه ميدونم ميميرم
به خدا ، قدرم رو ميدوني يه روزي روزي كه از تو جدا ميشه مسيرم
قدرم رو ميدوني يه روز يادم ميفتي شب و روز
صدام تو گوشت ميپيچه مثل يه آه سينه سوز
حسرت يك لحظه نگام دلتنگ ميشي بد جور برام
اون روزا دور نيست به خدا حتي به خوابت نميام
يه روزي قدرمو ميدوني كه ديره اسم من از توي لحظه هات نميره
ديگه نيستم اون شباي پر ستاره وقتي كه دلت بهونم رو ميگيره
اما اون روز رو خدا كنه نباشم نشنوم از رفتن من غصه داري
من ميبينم اون شبايي رو كه ديگه واسه گريه شونه هام رو كم بياري
آره تموم شد ، همه چيز تموم شد ، قبلا هم گفته بودم كه با رفتن تو زندگيه من هم به پايان ميرسه ، اون وقتا وقتي اين رو بهت ميگفتم ، ميگفتي كه چرت و پرت ميگم ؛
ولي الان چي ؟ الانم همون نظر رو داري ؟؟!!!
اگه دارم ميرم بدون دست خودم نيست
از چشم كه بيفتم ، از دل ديگه سخت نيست
ميرم چون ديدن و نداشتنت سخته
ميرم چون ديگه عشقم رفته
از قلبت ميرم همين راهشه
اين حقم نبود ، ولي باشه
تو بازيه سرنوشت منو نبر از ياد
منو به ياد بسپار ، نده منو بر باد
حالا كجام ؟ دستات توي دست كين ؟
يه روز ميرسه، ازت پس ميگيرم
دلي كه پيشت بودو زير پا گذاشتيش
اين حرفاي كسيه كه يه روز دوستش داشتيش
آره ، الان ديگه دستم از اين دنيا كوتاهه، ولي منم خدايي دارم، دلم با خدا رك و راست بود، خدا هم صلاح همه چيز دستشه ، نفرين نميكنم ولي همه چيز رو به خدا واگذار ميكنم .
من فقط يه چيز ميخوام اونم خوشبختيه توئه ، چه با من ، چه بي من .
خوشبخت بشي عزيزم ، هميشه سلامت و موفق باشي .
بعد از اين ، آشيانت هر كس است باش با او ، ياد تو ما را بس است
خدا حافظ
* * * * . . . . : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : . . . . * * * *

اینم آدرس وبلاگ آقا امیر کلبه عاشقانه

بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که ..
بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که ..
که انگار تو رو آفریدن برای من ..
تو قبلا یه جای کنار ستاره ها ، زندگی می کردی ..
تو رو آوردن روی زمین بخاطر من ..
بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که ..
که این جسم و این نگاه ها امانت هستن پیش من ..
این لب و این آغوش امانت هستن پیش من ..
بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که ..
که آیا تو منو تا آخر عمر همین جوری خواهی خواست ..
آیا این نگاه های پر از محبت برای همیشه همین جوری خواهند موند ..
من می دونم که تو غریبه هستی ولی بازم ..
من می دونم که تو غریبه هستی ولی بازم ..
بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که ..
بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که ..
بعضی وقتا این به ذهنم می یاد که ..
... ... ...

هر انسان در دنیا یک بار محبت می کنه .. با این درد زندگی می کنه و با این درد می میره ..
وقتی عاشق شدی پس ترس واسه چی .. ؟
عاشق شدی .. دزدی که نکردی .. چرا در تنهایی آه می کشی ..
وقتی عاشق شدی پس ترس واسه چی .. ؟
امروز می گم راز دلم رو .. حتی اگه روزگار بگیره زندگی مو
مرگ همونه که دنیا ببینه .. با خودخوری چه مرگی ..
تمنای اون در دلم هست .. پروانه در این محفل باقی می مونه ..
با عشق زندگی با عشق مرگ .. دیگه من چی می خوام ..
وقتی عاشق شدی پس ترس واسه چی .. ؟
عشق من نابود نمی شه .. چون هر چهار طرف هست نظاره اون ..
وقتی عشقم از خدا قائم نیست .. از بنده هاش چرا پنهان کاری ..
ممنونم از همه کسانی که در شادی من سهیم شدم .. و معذرت می خوام که این همه مدت نبودم .. ببخشید ..![]()
خوب یه کم تعریف کنم که چی شده .. جاتون خالی کلی خوش گذشت .. و کلی خندیدیم .. و رقصیدیم .. ![]()
و مسیر زندگی منم خیلی عوض شده .. آمدن یه شخص جدید به زندگیم و غیره ..
خوب فکر می کنم وراجی بس باشه ..

خنده را تا ياد دارم، شاد و شيرين و شكرريز است
چهرههايي هست اما اين زمان
پيش چشم ما و پيرامونمان
خندههاشان شوم و تلخ و نفرتانگيز است
خنده پيروزي يغماگران
سنگدل جمعي كه ميخندند خوش،
بر گريههاي ديگران!
غافلاند اينان كه چشم روزگار
با سرانجام چنين خوش خندههايي آشناست
گريههايي در پي اين خندههاست!
افق ميگفت: - « آن افسانهگو
-«آن افسانه گوي شهر سنگستان،
به دنبال « كبوترهاي جادوي بشارتگو»
سفر كردهست
شفق ميگفت:
«من ميديدمش، تنها، تكيده، ناتوان، دلتنگ،
ملول از روزگاراني كه در اين شهر سر كردهست.»
سپيدار كهن پرسيد:
- «به فريادش رسيد آيا،«حريق و سيل يا آوار»؟»
صنوبر گفت:
- «توفاني گرانتر زانچه او ميخواست،
پيرامون او برخاست
كه كوبيدش به صد ديوار و پيچيدش به هم طومار!»
سپاه زاغها از دور پيدا شد
سكوتي سهمگين بر گفتگوها حكمفرما شد.
پس از چندي، پر و بالي به هم زد مرغ حق،
آرام و غمگين خواند:
-«دريغ از آن سخن سالار
كه جان فرسود، از بس گفت تنها
درد دل با غار... !»
توانم گفت او قرباني غمهاي مردم شد
صداي مرغ حق در هاي و هوي شوم زاغاني كه،
همچون ابر،
رخسار افق را تيره ميكردند، كمكم محوشد، گم شد!
گل سرخ شفق پژمرد،
گوهرهاي رنگين افق را تيرگيها برد
صداي مرغ حق، بار دگر چون آخرين آهي كه از چاهي برون آيد
(چه جاي چاه، از ژرفاي نوميدي) چنين برخاست:
-«مگر اسفندياري، رستمي، از خاك برخيزد
كه اين دلمرده شهر مردمانش سنگ را
زان خواب جاوديي برانگيزد.»
پس از آن، شب فرو افتاد و با شب
پرده سنگين تاريكي، فراموشي
پس از آن، روزها، شبها گذر كردند
سراسر بهت و خاموشي
پس از آن، سالهاي خون دل نوشي
هنوز اما، شباهنگام
شباهنگان گواهانند
كه آوايي حزين از جاي جاي شهر سنگستان
بسان جويباري جاودان جاريست...
مگر همواره بهرامان ورجاوند، مينالند، سر درغار
«كجايي اي حريق، اي سيل، اي آوار!»
آرزو مي كنم هميشه خنده رو لباش باشه .. و عاقبت به خير بشن ..
الهي آمين

من : جشن گرفتن براي رفتن تو ولي دلم ناراحته ..
خواهرم : من دور مي روم چه اشكالي داره .. ولي دلمون با همه ..
من : تو فردا مي خوايي بري بعد من چه كار كنم .. تو خيلي به يادم مي يايي بعد من چه كار
كنم ..
خواهرم : تو فردا ازم جدا مي شي بعد من چه كار كنم .. تو منو فراموش مي كني بعد من چه كار
كنم ..
من : ياد تو رو يه جايي دور ول مي كنم و مي يام من ..ولي يادت باز مي ياد بعد من چه كار
كنم .. تو فردا مي ري ..
خواهرم : مثل تو كي هست برام .. اسم كي رو ديگه بگيرم .. ولي بازم ياد تو مي ياد بعد من چه
كار كنم ..
من : فراموش كن تو منو و زندگيت رو بساز ..
خواهرم : منو ياد نكن و با خنده روزهات رو بگذرون ..
من : غم تو منو گريه بندازه بعد من چه كار كنم .. تو خيلي يادم بيايي بعد من چه كار كنم ..
تو فردا مي ري .. بعد من چه كار كنم ..
خواهرم : تو فردا ازم جدا مي شي بعد من چه كار كنم .. تو منو فراموش مي كني بعد چه كار كنم ..
خوب من مي خوام با اين .. لحظات خوشي رو ثبت كنم ..![]()


خوب اول چند تا عكس از عروس خانوم ..![]()

خوب اينم چند تا عكس از مهمان ها ..![]()

انگار آقايون نيستن
بزارين بگردم ببينم كجان
..
اهان پيداشون كردم
.. طبق معمول .. ببينين دارن چكار مي كنن
..
اينم خانوم هاي فضول و شيطون كه بو بردن آقايون كجان
.. دارن نگاشون مي كنن ..

حالا هم عروس و داماد![]()


خوب مي بينم كه كلي كادو آوردين
.. راضي به زحمت نبوديم ..![]()
مواظب باش .. نیوفته .. ![]()
اينم يه عكس دسته جمعي ..
ممنون كه در اين جشن با ما سهيم شدين .. ![]()
طبق معمول شرمنده خيلي هاي هستم كه بهم سر زدن ولي من نرفتم .. و دليلش فقط همين كه عروسي خواهرم نزديك هستش و منم خيلي سرم شلوغ هستش آخه می رم خريد و كارهاي خونه .. جابه جای وسایل .. و در این چند روز اصلا نمی تونم زیاد بیام ولی می یام کامنت می خونم اگه بشه از زیر کارها در برم
.. همين جا از همتون معذرت خواهي مي كنم .. و نمي دونم كه كي باز اپ مي كنم چون فعلا .. فعلا ها نيستم تا بعد از عيد .. ولي اگه نت باشه حتما سر مي زنم .. و اپ مي كنم ..
بازی شگفت انگيز | جالب و سرگرم كننده
هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي به طرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته به شرطي كه تقلب نكنيد .
طالع بيني چيني! .. سال جديد چيني امسال سال اژدهاي آهنين است كه اميدواريم سالي خوش و پر از خوش شانسي براي شما باشد .
فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد .
اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند .
پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد .
نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد) .
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد .
به جدول زير نگاه کنيد
سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد .
حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد .
== قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع
نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد .
در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه) .
۱.
2.
3.
4.
5.
6.
7.
8.
9.
10.
11.
و حالا كليد رمز گشايي اين بازي
عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد .
شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد .
شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت) .
شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد .
5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد .
شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست .
آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است) .
آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است .
آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند .
و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد .
واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي به نظر مي آيد كه درست باشه .
منبع اين پست .. وبلاگ irans-children

“ O traveller ,
Return to me but once “
“ Once , we’ve exchanged glances , don’t trun your gaze away “
“ you made promises , you swore by me “
“ l live by your promises , I wait in hope for you “
“ l implore you , never forget me “
“ The world has taken you from me .
The world surrounds me “
“ On my lips l utter only your name “
“ don’t make me weep , that the world mocks me “
“ don’t belong to another now as you belong to me “
“ now as you abide in my heart don’t desert me “
“ stand by your word and the promises you’ve made “
“ O traveller , return to me but once “
ترجمه فارسی در ادامه مطلب

امروز شده با از اون شبهاي كه آرامش ندارم .. قرار ندارم .. دلم گرفته .. نه .. تنها امشب نه .. الان 2- 3 شبي هستش اينجوريم ..ولي امشب به حد ظرفيت رسيده بايد حرف بزنم .. چيزي بگم .. تا يه كم دلم خالي شه .. و دليل اينكه به هر كسي سر مي زنم يا مي گم ، نمي تونم چيزي بگم .. يام كه شروع مي كنم نمي تونم تموم كنم .. همينه .. ولي چه فايده به همه بگم .. ولي به كسي كه بايد بگم .. نتونم بگم ..
مي خوام بگم .. مي خوام بگم .. كه برام زندگي یه .. مي خوام بگم وقتي نيست هيچي نيست .. كل حرفامو جمع كنم براش بگم .. قفط مي تونم بگم .. همه زندگی مه .. البته اينم هست .. اگه جلوم بود همينم نمي تونستم بگم .. مي دونم دارين حرفامو مي خونين .. اين حرفي يه كه من فقط مي تونم اينجا بگم .. اونم بي پروا كه كي مي خونه .. و كي منو مي شناسه ..
بدي دفتر خاطرات همينه .. اگه دست كسي بيوفته همشو مي خونه .. و دفتر هيچ مقاومتي نمي كنه راز تو بهش نده و در خودش نگه داره .. الان وبلاگم همين طوره.. هيچ مقاومتي نمي كنه .. و راز منو مي تونين بخونين ..
ولي چرا هميشه مي گن رازتو به كسي نگو .. آدم مي تركه .. اگه اون مي تونه تحمل كنه .. ولي باور كن من نمي تونم .. و الان ناراحتم و نمي تونم پنهونش كنم .. ولي كاش دفتر خاطرات مي دونست به كي راز رو نشون بده و به كي نه ..
مي دونين چرا . چون كلي حرف دارم كه بهش بزنم .. با اون كه كلي حرف دارم ولي برعكس خيلي ها حس مي كنم حرفايي كه بايد بزنم زدم .. و بقيش دست من نيست .. دست خداست .. دست تقدير .. و در همت خودمون .. من قدر لحظه هاي در كنار اون بودن رو دونستم .. تمام تلاشم در كل اون مدت همين بوده .. كه قدر لحظه هامو بدونم .. كه تمام سعيمو بكنم .. كه كاره نكرده اي نمونه .. كه غرورم باعث از دست رفتن زندگيم نشه .. ولي با همه اينها چرا دلم مي گه .. هنوز بايد تلاش كني ..؟! چرا دلم قبول داره كه تو دوستم داري ..؟! چرا دلم ميگه .. تو دلت مي زنه .. ؟! و قبول داره هيچ كس اين بين مقصر نيست .. ولي اگه بخواييم مقصر پيدا كنيم همه مقصرن .. نه يك نفر خاص .. چرا بايد همه بگن اين رسمه دنياست .. چرا براي زندگي كردن در اين دنيا باید هي بخوريم زمين تا درست راه رفتن ياد بگيريم .. اونم چي درست راه رفتنی .. يعني اينكه .. یاد بگیریم چطوري دورنگ باشيم .. و فقط به منافع خودمون فكر كنيم .. چرا .. ؟ راست گفت اون كسي كه گفت .. در دنيا پاكي .. صداقت .. عشق .. اون زماني مرد كه قابيل ، هابيل رو كشت .. اون موقع همه اينها مردند .. آيا توهم موافق .. همه مردند .. ؟
پس چرا .. از اون زمان تا الان اسمه همه اينها هست .. چرا هنوز مردم حسشون مي كنم .. آيا همه اينها خيالاته .. آيا همه اين حرفها در دنيايي خيالي من وجود دارن ..
باشه .. درست .. من يه دنيا خيالي دارم .. از عشق تو ذهنم .. اينه كه يه دنيا كوچيك ساختم براي خودم و براي تو .. براي اينكه با هم باشيم .. براي اينكه فقط عشق رو ببينيم و يك زندگي عادي داشته باشيم .. آيا اين خواسته من خيلي بزرگه .. من اين دنيايي خيالي رو دوست دارم .. دوست دارم اينقدر با همه مشكلات .. اين دنيا رو با هم داشته باشيم .. تو ذهنمون .. اونجوري جلوي مشكلات وايستيم .. با هم .. ولي .. خوب قبول مي خوايين خنده .. و خوشي منو ببينين .. ولي بدون تو .. نه من حال دارم و نه آينده اي .. خاطرات گذشته يادت رفته .. باشه قبول .. براي آينده باز خاطره مي سازيم .. ولي يه نفره كه نمي شه .. خاطره اي ساخت .. نمي شه ..
به قول خيلي ها تو منو فراموش كردي ..
فراموش كردي ..
فراموش ..
تو كه نيستي .. هيچي نيست ..
اينم قبول كه دنيا بزرگه .. و قشنگ ..
ولي ..
تو كه نيستي .. هيچي نيست ..
باشه دير بيا .. و منو باز گريه م بندار .. ولي .. از يك طرفي بيا ..
بيا ..
در چشمهاي من صورت تو ديده مي شه ..
مثل خودت .. باطنتم قشنگه ..
هر جا چشمهام نگاه مي كنن .. هر جام كه مي رن ..
اين نگاهاي ديونه من
دنباله تو هستن ..
من زندم .. ولي اين كجاش زندگي يه ..
اي زندگي من .. كجا گم شدي ..

دوري ها ..
دوري ها ..
دوري ها ..
دوري ها ..
ميگه اين هوا .. ! ميگه اين فضا.. !
ديروز بود كسي اينجا ..
ولي امروز نيست ..
اون يه جاي ديگست ..
درد و غم خيلي قدرتمندند ..
چقدر عميق هستش اين غم ..
اين چه جور ستمي يه ..
ميگه اين هوا.. ميگه اين فضا ..
همون قدر كه داري تحمل مي كني .. همون قدرم هم بايد ساكت بموني ..
!!! هيچي نگو !!!
!!! هيچي نگو !!!
آرزوهام خوابيدن .. همه خوشي هام گم شدن ..
همه مسير ها براي من الان تاریك و خاموشن ..
فقط يك خاطرست ..
فقط يك فرياده ..
فقط تنهايي ها ..
فقط بي قراري ها ..
دريايي از اشك تو دلم سرازير شده ..
ميگه زندگي .. تو هم توش غرق شو ..
!!! هيچي نگو !!!
!!! هيچي نگو !!!

با دل من اي ستمگر تو خوب دلدادگي كردي .. كه شدي دوستم و با دوست خودت دشمني كردي ..
اي دشمن من ، تو .. در حسرت دوستي من خواهي موند ..
اي كسي كه به من غم دادي .. كاش تو در حسرت خوشي بميري ..
تو گل صحرا بشي .. براي تو هيچ وقت بهار نياد ..
مثل من ، تو هم بي قرار باشي .. و هيچ وقت به آرامش نرسي ..
هيچ وقت به آرامش نرسي ..
زندگي كني جوري كه .. در حسرت زندگي بموني ..
اي دشمن من ، تو .. در حسرت دوستي من خواهي موند ..
اينقدر اثرداشته باشن وفاهاي من ، اي بي وفا .. كه يك روز يادت بيان بي وفايي هاي خودت .. اي بي وفا
يك روز يادت بيان بي وفايي هاي خودت ..
پشيمان بشي و گريه كني .. و دلت درحسرت خنده بمونه .. اي بي وفا ..
از گلستان تو ويران تر هيچ ويرانه اي نباشه ..
در اين دنيا از كساني كه تو خودي مي دوني .. هيچ بيگانه اي ، بيگانه تر از اون نباشه ..
كسي تو رو دوست داشته باشه .. ؟
كسي دوستت نداشته باشه كه هيچي .. تو در حسرت بي اعتنايي كسي هم بموني ..
---------------------------------------------------------------
من اين شعر رو براي دل خودم نوشتم .. و خدا نكنه روزي بياد براي كسي كه تمام وجودمه هچنين شعري
بنويسم .. پس اشتباه فكر نكنين .. اينو براي خودم نوشتم و منظورم هيچ شخص حقيقي ديگه اي نيست ..

من فقط اينو مي دونم كه اون خيلي خوبه ..
ولي براي فرستادن نامه نياز به آدرس داريم ..
براي محبوبم نامه نوشتم ..
اي دلربا كوچه دل ، شهر وفاست ..
نمي دونم اين نامه به كجا مي ره .. ؟
و نمي دونم با خوندنش چه داستاني درست مي شه .. ( شايعاتي)
اگه نامه منو كسي ديگه بخونه ..
اگر نامه به دست اون نرسه ..
واي چه سرانجام بدي .. دلم الكي رسوا مي شه ..
اينجوري نشه ..
اينجوري نشه ..
من شب و روز دعا كردم پيش خدا ..
اين برگ يه درخت نيست ..
اين يه تيكه كاغذ نيست ..
اين ( نامه) خواهش اين دله .. در اين ( نامه) زندگي من هست ..
نكنه عذابي بياد و اين ( نامه) تو مسير گم بشه ..
من خيلي سفارش كردم وقتي بردمش پست خونه ..
چندين مدت من نگاه م ، به در بود كه جواب نامه ام بياد ..
يك روز اون نامه برگشت خورد ..
و پستچي گفت ..
آدرس اين نامه .. در اين پست خونه نيست ..
هيچ جاي دنياهم نيست ..
هيچ محبوبي با اين اسم ..
هيچ كوچه اي با اين اسم ..
هيچ شهري با اين اسم ..
نيست ..
ولی اگه باور کنین .. الان بالای ۵ ساعت هستش که دوستان رو دارم خبر می کنم و هنوزم تموم نشده ..
پس اگه اپ کردم .. و خبر نکردم ناراحت نشین ..

نه مي تونم زندگي كنم اينجا ..
نه مي تونم بميرم اينجا ..
حرف از خنديدن نزن ..
نه مي تونم گريه كنم اينجا ..
پس من كجا برم ..
كجا برم ..
كجا برم ..
اين راه هاي پر از درد ..
جدا شد راه ما از هم ..
فراموش مي كنم محبوبم ، كم كم ..
تمام اين ظلم هاي محبت رو ..
هنوز ناز مي كنه دل شكستم به وفاي خودش ..
فراموش مي كنم محبوبم ، كم كم ..
دلم مي خواد كه يه روزي از دلم بكشم بيرون و بندازم ..
بي معرفت واين بي رحم رو تنهايي تنها ول كنم ..
واي اين دل من چكار كرد ..
من تحمل مي كنم اين غم رو ، كم كم ..
فراموش مي كنم محبوبم ، كم كم ..
تنها و بي كس .. تو جشن اين خاطره ها .. تو منو ول كردي تنها ..
وعده هاي عشق رو .. قول هاي خواستن رو تو شكستي و رفتي ..
اين لحظه هاي ستمگر اصلا نمي گذرن ..
اين منظره خوار ها كه جلو چشمم هستن چرا عوض نمي شن ..
هر جا هم كه برم به تو مي رسم .. و واميستن قدمهام ..
فراموش مي كنم محبوبم ، كم كم ..

? .. Whose footfall
? .. Whose shadow
? .. Who knocks at my heart
? .. Who is come
? .. Who paints me this emerald
.. My joy
Is killing me
Is killing me
Is killing me
.. No Moon I ever desired
.. nor stars I ever seeked
.. complaints I have none
.. every sorrow I have hidden
.. every taunt I laughed off
.. thorns I embraced
.. their blossoms have wounded me
.. but whenever I have prayed
.. of The Lord
.. I have always seeked you
? .. Who paints me this emerald
.. My joy
Is killing me
I’m slain
I’m slain
I’m slain
ترجمه متن در ادامه مطلب ..

وه چه نيروی شگفت انگيزي است ،
دست هايی كه به هم پيوسته است !
به يقين ، هر كه به هر جای ، در آيد از پاي
دست هايش بسته است !
دست در دست كسی ،
يعنی : پيوند دو جان !
دست در دست كسی ،
يعنی : پيمان دو عشق !
دست در دست كسی داری اگر ،
دانی ، دست ،
چه سخن ها كه بيان می كند از دوست به دوست ؛

Happy Valentine’s Day


روز والنتاين .. نمي دونم .. من كه خيلي دوست دارم این روز رو .. در اين روز يعني 14 فوريه.. و در ايران .. امسال .. روز 25 بهمن هستش .. و چقدر عالي .. از كسي كه دوستش داري بشنوي كه دوستت داره .. اصولا در اين روز كارت .. و يك شاخه گل رز قرمز به هم مي دن .. در اين همه سال كه من زندگي كردم .. فقط دو سال اين روز به يك نفر هديه دادم و ازش هديه گرفتم .. سال اول كه بود .. سال دومم .. فقط از دور تبريك گفتيم .. (مي گم بهار ، خوشي خيلي كمه و خزان بيشتر) با اونكه من هدايايي زيادي از ايشون دارم .. ولي هدايايي كه در اين روز گرفتم يه چيزه ديگست .. اين عكسايي كه مي بينين .. خودم گرفتم .. از چيزهاي كه در اين روز گرفتم (عكس بالايي) .. و عكس بعدي هم (عكس پاييني) .. از يه هديه ديگست .. اونم گذاشتم .. شمام ببينين .. اين هدايا مال سال 83 هستش .. الان خوشحالم چون ياد بهترين روزهاي زندگيم افتادم ..
رفتم وبلاگ يكي از دوستان خواسته بود بگن امسال واسه هديه والنتاين چي دوست دارن .. ؟
فكر مي كنين من چي مي خوام .. ؟ مي دونم كه اكثرا مي دونن .. آره .. چي بالا تر از اينكه برگرده و بگه .. برگشته ..
كاش مي دونستم .. چي مي خواد .. جز ..
حالا منم مي خوام بدونم شما چي مي خوايين .. ؟ اگه دوست داشتين برام بگين ..

سرانجام بشر را، اين زمان، انديشناكم، سخت
بيش از پيش .
كه ميلرزم به خود از وحشت اين ياد.
نه ميبيند،
نه ميخواند،
نه ميانديشد،
اين ناسازگار، اي داد!
نه آگاهش تواني كرد، با زاري
نه بيدارش توانم كرد، با فرياد!
نميداند،
براين جمعيت انبوه و اين پيكار روزافزون
كه ره گم ميكند در خون،
ازين پس، ماتم نان ميكند بيداد!
نميداند،
زميني را كه با خون آبياري ميكند،
گندم نخواهد داد!

مهربون

جدا شديم .. ولي .. تو در من هنوز باقي موندي ..
تو در چشمام اشك مي شي و مي يايي ..
چطوري من زنده هستم اي زندگي بي تو ..
درد هست و درد باقي مونده تو سينم ..
در اينجا حتي حاضر نيستم به اندازه يه دم و باز دم زنده باشم ..
الان ديگه عادت كردم به اينجور زندگي كردن ..
تو هر لحظه با مني در تاركي شب ..
تو نزديك مني در روشني و سحر ..
فراموش كردن ضربان براي قلب خيلي سخته ..
الان ديگه عادت كردم به اينجور زندگي كردن ..
همه اين خاطرات ..
همه اين خاطرات ..
خار هستن ..
بزنينشون كنار .. نابودشون كنين ..
امروز مي خوام دليل اينكه اين اسم رو براي وبلاگم انتخاب كردم رو بگم .. و اينكه چرا عشق .. قرباني شدنه ..
اكثرا مي گن عشق زندگي يه .. نه قرباني شدن .. ولي من مي خوام اينو بگم كه مي تونيم به عشق ، قرباني شدن هم بگيم .. من يه داستان مي گم و خودتون هر اسمي براش خواستين بزارين و بگين اين قرباني ، عشق شدنه يا نه .. ؟
( چون نمي خوام داستان طولاني بشه و شما ها خسته بشين داستان رو خيلي سريع و خلاصه مي گم .. پس از گفتن بعضي از تيكه ها خودداري مي كنم ..)
با اونكه خيلي از تيكه ها رو حذف كردم اين همه شد .. ببخشيد ..
سه خانواده بودن كه با هم دوست بودن و رفت و آمدن داشتن .. و هر خانواده داراي يك فرزند .. بچه ها با هم دوست بودن .. دوست هاي خيلي صميمي ..
روزها گذشت و بچه ها بزرگ شدن و به جواني رسيدن .. براي شخصيت هاي داستان من از اسم .. پسر .. دختر اول و دختر دوم استفاده مي كنم ..
خانواده دختر اول تشكيل شده از پدر و مادر .. و خودش ..
خانواده دختر دوم .. فقط پدر .. و خودش .. ولي خانواده دختر اول اينقدر با هم رفت و آمد دارن كه هيچ وقت نمي زارن كمبود مادر رو احساس كنه ..
خانواده پسر هم .. پدر و مادر و خودش ..
دختر اول .. خيلي پسر رو دوست داره و عاشق شه..
پسر .. عاشق دختر اول .. ولي بهش نگفته هنوز ..
دختر دوم .. اون هم پسر رو دوست داره ولي مي شه گفت كمتر از دختر اول ..
يه روز كه دو دختر با هم نشستن و حرف مي زنن ..
دختر دوم مي گه : من عاشق شدم ..
دختر اول : عاشق كي ؟
دختر دوم : مي شناسيش ..
دختر اول : زود بگو اذيت نكن ..
دختر دوم : عاشق پسر ..
دختراول با اونكه اون لحظه .. آسمون روي همه خيالهاش و خواهشاش مي شكنه دختر دوم رو بغل مي كنه و مي گه .. خيلي خوشحالم .. خيلي ..
دختر دوم : مي ترسم به پسر بگم ..
دختر اول : ترس نداره بهش بگو ..
دختر دوم : پس بگم بهش ..
دختر اول : اره .. همين الان .. برو .. برو ..
دختر دوم : پس من رفتم ..
دختر دوم با خوشحالي مي ره به پسر بگه ..
پسر رو پيدا مي كنه و بهش مي گه .. باهات كار داشتم ..
پسر : بگو ..
دختر دوم : من .. من ..
پسر : اتفاقي افتاده ..
دختر دوم : نه .. مي خواستم بگم .. من ..
پسر : سكوت و فقط بهش نگاه مي كنه ..
دختر دوم : دوستت دارم ..
پسر .. انگار .. يه برق 220 ولت گرفته باشدش .. فقط .. به دختر نگاه مي كنه .. و فكر دختر اول از ذهنش عبور مي كنه .. و بدون اينكه چيزي بگه .. مي ره ..
يه اتفاقاتي مي افته كه .. دختر دوم به همه مي گه پسر رو دوست داره .. يعني به خانواده ها .. و خانواده ها با اين وصلت موافق ..
پسر با خودش فكر مي كنه .. من چي مي تون بگم بهش .. كه دوستش ندارم .. چطوري .. خدايا چكار كنم .. بعد از چند روز پسر مي ره خارج .. براي كاري كه پيش اومده .. دختر اول هم باهاش مي ره .. چون دانشگاه اونجا ثبت نام كرده .. و مي خواد پذيرش بگيره ..
يه روز پسر دل مي زنه به دريا و مي گه ..
پسر : يه چيزي مي خوام بگم ولي نمي دونم چطوري .......... سكوت .......... دوستت دارم ..
دختر اول يه حالت شكه .. نگاه مي كنه .. و با اونكه دلش هزار بار مي گه .. منم .. منم .. ولي فقط سكوت مي كنه .. پسر اصرار مي كنه كه دختر جواب بده .. دختر با اشكهايي كه تو چشمهاش ديده مي شه مي گه :
دختر اول : براي گفتن اين حرف خيلي دير شده .. خيلي دير ..
پسر : نه .. چيزي نشده ..
دختر اول : دختر دوم تو رو دوست داره ..
پسر : من باهاش حرف مي زنم .. راضيش مي كنم ..
دختر گريه مي كنه و مي خواد بره بيرون كه پسر مي خواد براي ثابت كردن عشقش خودشو بكشه .. دختر كه نگاش مي كنه مي ياد طرفش .. بغلش مي كنه .. و مي گه دوستت دارم .. خوب بگذريم .. فقط مي خواستم با اين حرفا اينو بگم كه اون هم ا قرار به عشق مي كنه .. وقتي بر مي گردن تا به همه بگن .. مي بينن .. پدر دختر دوم فوت كرده .. و اون يتيم شده و هيچ سرپناهي جز پسر نداره .. و دختر دوم تا پسر رو مي بينه .. مي دوه طرفش و بلغش مي كنه و گريه مي كنه ..
پسر مي ره .. پيش دختر اول و بهش مي گه ..
پسر : بيا بريم .. بريم و به همه بگيم كه ما همديگه رو دوست داريم ..
دختر اول : نه ..
پسر : چرا ..؟
دختر اول : دختر دوم خيلي ناراحته و تنها .. اگر سايه تو هم از سرش برداشته شه اون مي شكنه ..
پسر : يعني چي مي شكنه .. اون روز چي كه اون بفهمه .. با كسي ازدواج كرده كه كسي ديگه رو
دوست داره .. اون روز چي مي شه .. ؟
دختر اول : دوستي از هر چيزي برتر و بهتره .. چون شروع هر رابطه اي با دوستي هست ..
پسر : و امروز .. دوستي .. انتهاي يك رابطه ..
دختر اول : نه .. رابطه اي ما تموم نمي شه .. ما دوست بوديم .. و اين رابطه با گذشت زمان عوض مي شه
و امروز .. باز .. باز ..... گريه امون نمي ده و حرفش قطع مي شه ..
پسر : باز دوست مي شم .. مثل قبل .. ( با تمسخر مي گه )
دختر اول : اين براي منم آسون نيست .. ولي من نمي تونم ناراحتي دختر دوم رو ببينم ..
من چطور بهش بگم.. بيا و پسري رو كه دوست داري بده به من .. نه .. نه ..اين درست نيست..
اين به نفع همست كه تو با دختر دوم ازدواج كني .. تو مي گي .. منو دوست داري .. تو رو قسم
مي دم به عشقم ..
پسر : قسم دادن براي عشق خيلي آسونه .. ولي اون قسم رو عمل كردن و به جايي رسوندن خيلي
مشكل..
دختر اول : اگر مشكل نبود .. كه بهش نمي گفتن .. قرباني شدن ..
پسر : باشه .. باشه .. تو منو قسم دادي به عشقت .. پس بدون .. من نمي زارم .. كه عشقت ببازه .. من
با دختر دوم ازدواج مي كنم .. من قرباني مي دم ( مي شم .. ) ..
من قرباني مي دم ..
در اين بين اتفاقاتي مي يوفته كه نمي گم .. چون به نظر من مهم نيستن ..
يك روز كه پسر و دو دختر مي خوان برن خريد عروسي .. دو دختر مي خوان از خيابون رد شن .. كه ماشين مي ياد طرفشون و مي خواد اونها رو زير بگيره .. كه پسر .. متوجه ماشين مي شه .. و اسم دختر اول رو صدا مي زنه .. و سريع مي ره طرفشون و به دختر اول مي گه حالت خوبه ..
دختر دوم با ديدن اين صحنه يه كم به فكر فرو مي ره و نگاشون مي كنه .. چون اون الان نامزد پسره هست ..
با هم مي رن كافي شاپ .. دور ميز مي شينن .. دختر دوم .. مي گه ..
دختر دوم به پسر مي گه : فكر كن امروز وقتي مي خواستيم خيابون رو رد كنيم .. و تو با ما بودي .. و فقط
مي تونستي يكي از ما رو نجات بدي .. كي رو نجات مي دادي ..
پسر : يكي بهترين دوستمه .. يكي عشق مه .. اگه قرار بود يكي بره زير ماشين .. شما
دو تا رو نجات مي دادم و خودم مي رفتم زير ماشين ..
دختر اول خطاب به هر دو : اين چه حرفايي يه .. اين چه موضوعي يه ..
دختر دوم به پسر مي گه : نه فرض كن .. بين دوست .. و عشق يكي رو نجات بدي .. كيو نجات مي دي ..
دختر اول : صدا شو مي بره بالاتر و ميگه .. چتونه شما ..
پسر : اگه تو به جاي من بودي چكار مي كردي ..
دتر دوم : حرف منو ول كن ولي اگه همچين وضعيتي پيش اومد ..
دختر دوم از جاش بلند مي شه و مي ره پشت سر دختر اول واميسته .. دستاشو حلقه مي كنه دور گردن دختر اول .. و خطاب به پسر مي گه ..
دختر دوم به پسر مي گه : من به تو دستور مي دم .. كه در همچين وضعيتي .. عشق رو قرباني كني .. و
دوستي رو به جا بياري ..
دختر اول از جاش بلند مي شه .. دستاي دختر دوم رو مي زنه كنار و غرلند كنان مي گه ..
دختر اول : عشق .. قرباني .. دوستي .. اينها چه حرفاي يه .. و مي ره به طرف بيرون ..
و دختر دوم براي اينكه راضيش كنه دنبالش مي ره ..
پسر : يه آهي مي كشه .. و با خودش مي گه .. منم دارم همچين كاري مي كنم ..
بعد يه اتفاقاتي مي افته كه پسره پي به نيت دختر اول مي بره و از خودخواهي خودش شرمنده مي شه .. و ميگه..
پسر به دختر اول مي گه : منو ببخش من فكر مي كردم تو خودخواهي و مي خواستي براي ..
خودخواهي خودت زندگي هر سه ما رو خراب كني ولي من الان عظمت عشق
تو رو درك مي كنم و به خودم افتخار مي كنم كه عاشق تو بودم و بيشتر از
اون به اين افتخار مي كنم كه تو عاشق من بودي .. ديگه گريه نكن .. ما بايد
اين رابطه رو تموم كنيم و باز مثل گذشته فقط دوست باشيم ..
و خطاب به همه مي گه :
ما داريم خواهش دل اون دختري ( دختر دوم ) رو برآورده مي كنيم كه ما هر دو دوستش داريم
عشق فقط اقرار كردن به عاشقي نيست .. عشق بدونه هيچ حرفي بازم عشقه .. عشق ، قرباني شدن هم هست .. عشق براي همديگه ساكت بودنم هست .. معني عشق فقط رسيدن به عشق نيست .. عشق براي خوشي ديگري ، خوشي خود رو نابود كردن هم هست.. اينم يه نوع عشقه .. چي شد اگه در كنار هم نيستيم .. عشق بدونه با هم بودن بازم عشقه ..
اينم براي كسي مي نويسم كه دوستش دارم .. من معني عشق رو كه دقيق نمي دونم .. ولي اينقدر مي دونم كه از اين به بعد سرنوشت با ما هر كاري بكنه همون عشقه .. الان من بايد اين قصه زندگي مو تموم كنم و يه قصه جديد ديگه رو شروع كنم .. اين رابطه بين ما با دوستي شروع شد و الان باز من دوستتم .. و اين بار براي هميشه ..
فكر كنم همين قدر كافي باشه .. و تنها منظور من از گفتن اين داستان اينكه انسان .. عشق رو براي عزيزانش قرباني مي كنه .. و اين نمونه براي دوست بود .. براي والدين هم عشق قرباني ميشه .. دفعه بعد داستاني در مورد قرباني شدن عشق براي والدين مي گم ..
و مي تونم .. بگم .. قرباني شدن عشق .. يعني از خود گذشتگي ، ما .. يعني قرباني شدن ، ما .. براي عزيزانمون ..
اينم عكس هاي يان گم .. نه فكر نكنين باز مي خوام تبليغ كنم .. چون من خيلي خوشم مي يومد ازش عكساشو پيدا كردم .. و از اونجايي كه مي دونم خيلي ها طرفدارش شدن .. عكساشو گذاشتم اينجا .. اميدوارم خوشتون بياد .. چون تعداد عكس ها زياده عكس بقيه بازيگران سريال رو در ادامه مطلب ببينين ..






شايد تو در قسمت من نيستي ،
پس چرا من منتظرت هستم ..
من تو رو ديروز هم دوست داشتم ،
من تو رو امروزم دوست دارم ،
معني عشق رو فهميدم (شايد نفهميدم) ..
فكر مي كنم !!!
چرا چشمهام ديدن خيال عشق تو رو !!!
از تو خواستم يك خوشي من ..
تو حتي غم هات رو ندادي به من ..
زندگي برام شده يه كوله بار سنگين ..
الان ، نه ، مي تونم ،
بميرم ..
نه ،
زندگي كنم ..
خدايا ، عشقم تو دلش نميره ..
الان بايد مواظب اين رابطه باشم
تو بايد مثل گذشته ، !!!
خارهاي غم رو از جلو پام برداري
خدايا هيچ كس نبينه
در مسير خوشي ..
يه كوله بار ، غم !!!
دلم الان در اختيارم نيست
جونم مي ره در راه وصال تو
من اميد ديدن تو رو دارم ..
دنياي من غمگينه بيا ..
دنياي من غمگين بيا ..
شايد عشق به همين مي گن كه هر لحظه بي قرارم ..
شب و روز يادت با منه .. شب و روز منتظرم ..
شايد تو در قسمت من نيستي .. چرا هر لحظه منتظرتم ..
من تو رو ديروزم دوست داشتم ..
من تو رو امروزم دوست دارم ..

وقتي با تو و بي تو بي قرارم ،
بگو چگونه مي شود در كنارم باشي و از من دور ؟
بگو چگونه ست كه با وجود اين همه فاصله
هنوز كسي را نيافته ام جايگزينت كنم ؟!
بگو چگونه ست كه درد و درمانم تويي ؟!
گفتي رهايم كن ،
اما دريغ !
مگر عهد عاشقان شكستني ست ؟!
Always , it was you I loved
And loved .. and loved ..
And loved forever
سايت .. مدل هاي روز از دوسته خوبم لميا ..
وبلاگ .. فروغ و آقا فاضل ..
http://www.saratane-eshgh.blogfa.com/
وبلاگ .. تلخستان .. داستانهاي كوتاه و خيلي قشنگ ..
http://talkhestaan.blogfa.com/
وبلاگ .. آقا سعيد ..
http://www.khandeye-jaansooz.blogfa.com/
وبلاگ .. دوست خوبم شيما
http://www.shima1366.blogfa.com/
وبلاگ .. قشنگه روزگار .. عكس .. مدل .. فيلتر شكن .. تا نبينين ، نمي دونين .. اطلاعاتي در مورد هاليوود ..
http://www.ghashange-rozegar.blogfa.com/
وبلاگ .. آقا خالد ..
http://www.khaled-eshghi.blogfa.com/
وبلاگ .. آقا فرزان ..

چطوري برات بگم كه تو كي هستي برام ، چطوري بگم .. ؟
چطوري بگم كه تو ضربان قلبم هستي
تو ساز زندگيم هستي
تو زندگيم ، تو بندگيم
تو روشني ، تو تازگي
تو هر خوشي ، تو عشقي
تو خواهشي ، تو آرزومي
تو چشمام تويي .. در خاطراتم تويي ..
تو هر نفسم .. تو همون آهي كه من مي كشم ..
وقتي خوابم مي ياد ، تو .. وقتي خواب مي بينم ، تو ..
تو هستي در هر حرفم
تو هستي در شب و روزم
تو موقع طلوع تو موقع غروب
تو در فكرم ، تو در كارم
براي من وصالم تو
براي من جدايي هم تو
براي من خنده ام تو
براي من گريه ام تو
و در خواب و بيداريم تو
برم كجا ؟!
ببينم كجا ؟!!!
تو هستي اونجا ..
تو هستي اونجا ..
چطوري برات بگم ؟!!!
بدون تو من هيچي نيستم ..
چطوري برات بگم كه تو كي هستي برام ؟!!!
اين چهره تو ..
همه ي آسايش زندگي منه
چطوري برات بگم ..
حال اين دله بي قرارم رو
چطوري برات بگم كه تو كي هستي برام ؟
چطوري بگم ؟!!!
چطوري برات بگم ؟!!!
براي من قابل احترامي
براي من خواهشي تو
براي من آرزوي تو
كسي هستي كه من براش هميشه حسرت به دلم ..
اين چشمام هر طرف جستجو مي كنن ..
تو همون تصوير هستي
تو تقدير مني
تو ستاره مني
تو نظاره مني
تو خيالم هميشه تو هستي
جوري كه انگار منو گرفتي از خودم
شمال هم تو ، جنوب هم تو
مغرب هم تو ، مشرق هم تو
تو تمام زندگيم فقط تو
تو هر لحظه تو ، در هر ثانيه تو
براي من راه هم تو
براي من مقصدم تو
براي من دريا هم تو
براي من ساحلم تو
من فقط تو رو نگاه مي كنم
من فقط به تو فكر مي كنم
من فقط تو رو مي شناسم
من فقط تو رو قبول دارم